خرید بک لینک
تقلب جسارت نیست٬ تقلب شجاعت نیست٬ تقلب تفریح نیست
تقلب دزدیدن اطلاعاته برای موندن روی صندلی دانشگاهی که مال کس دیگه بود برای گرفتن مدرکی که حق کس دیگهای بود برای بدست آوردن شغلی که کس دیگه توش از تو بهتره...

یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶| 22:58 |hamdam|


برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 23:29

ملت عشق(۴۰ قانون عشق) رمانی نوشته نوشته الیف شافاک است. که تونسته عنوان پرفروش ترن کتاب تاریخ ترکیه رو بدست بیاره. قسمتی از پشت کتاب ملت عشق: مولانا خودش را «خاموش» می نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی اش، چیستی اش، حتی هوایی که تنفس می کند چیزی نیست جز کلمه ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می شود که خودش را «خاموش» بنامد؟ در واقع این کتاب از دو داستان تشکبل شده یکی داستان زندگی زنی در آمریکا و داستان دیگه در قرن هفتم در قونیه. داستان اصلی در مورد زنی بنام اللا ست که دچار دلسردی و روزمرگی تو زندگی زناشویی و خانوادش شده و داستان دوم، کتابیه که از طرف محل کار اللا بهش داده شده تا اون رو به عنوان ویراستار یک انشارات بخونه. این کتاب در واقع در مورد شمس است و بازگوکنندهی حکایت مولانا و شمس. این کتاب رو من ی مدت پیش خوندم و حین خوندن این کتاب انقد حس خوب و لذت بخشی به ادم دست میده که دلش نمیخواد کتاب رو بذاره کنار همچنین قواعد چهل گانه شمس که واقعا دونستنش خالی از لطف نیست. چند جمله زیبا از کتاب ملت عشق: + عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به ه

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 23:29

همیشه وقتی ناراحتم کلی چیز میاد تو ذهنم که اینجا بنویسم، حتی قبلا که وبلاگ نداشتم، داشتم دفترخاطراتم رو نگاه میکردم 90 درصد وقایع تلخ زدگیم رو نوشتم و دل مشغولی هام رو، فک کنم همه ما همینطوری باشیم، شاید به این دلیل باشه که توی دنیای بیرون فقط لبخندت را می خوان و حرف هایی که اونها رو بخندونه ، باید سرحال و سر زنده باشی وگرنه تبدیل میشی به ی ادم حوصله سر بر و بورینگ... اما توی وبلاگ مهم نیست که کی راجبت چه قضاوتی میکنه، ادمای مجازی اینجا حتی من رو نمیشناسن و نظری که راجبم دارن برام مهم نیست. مهم نیست که از موفقیت ها یا کارایی که میتونیم انجام بدیم بگیم! وبلاگ بعضی ها رو که نگاه میکنی انگار دارن رزومه ارائه میدن و ی جوری سخت در صدد اثبات برتری خودشون به دیگران هستن که گاهی وقتا به این فکر میکنم که ینی هدفشون از ساخت وبلاگ چیه؟؟ از این وبلاگ به کجا میخوان برسن که اینطوری تلاش میکنن؟من خسته تر از اونم که بخوام خودم رو برای دیگران ثابت کنم، انقد تو دنیای واقعی مجبور به این کارم و سعی در شاد و خوشحال نگه داشتن ادما دارم که دیگه کشش ندارم اینجا هم همه رو راضی نگه دارم، دلم میخواد هر چی که به ذهنم میاد رو بگم نه که یک ساعت سبک سنگین کنم حرفم رو تا خدایی ناکرده به کسی بر نخوره :( همیشه هر جی توی زندگیم کشیدم از دلسوزی بیش از حدم بوده، همیشه سعی کردم هر کاری از دستم بر میاد برای هر کسی انجا

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 20:01

حقیقت؟
زندگي فقط اونجاش كه چند سال ديگه اينقد عوض ميشي كه حتي خود الانتم نميشناسي و كارايي رو ميكني كه هيچوقت از خودت انتظار نداشتي يني ميخوام بگم هيچوقت فك نكن كسي رو كامل ميشناسي تو حتي خودتم كامل نميشناسي....

شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶| 12:52 |hamdam|


برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 21:53

قاعدتا الان باید حال هوای ما اینطوری می بود

در این سرما و باران یار خوش تر

نگار اندر کنارو عشق در سر

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 21:53

کارتونهای شبکه پویا یه جوری قدیمین که میبینمشون استرس میگیرم مشقامو ننوشتم

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 21:41

کمکککک
یکییی بیاد منو از اینترنت بکشه بیرووون از صب تو تلگرام و توئیتر و بلاگفا اممم ... حوصلممم پووکیده است

چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶| 19:20 |hamdam|


برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 21:41

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

خیلی دلم گرفته، دلم میخواد بشینم سیر گریه کنم..

چرا نمیتونم؟ چجوری که بعضیا انقد راحت گریه میکنند؟

فکر کنم خدا منو که داشت می آفرید یادش رفت این آپشن رو توم فعال کنه...

رو دلم کلی غصه دارم..

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

گاهی وقتا حقایق ادم رو نابود میکنه!

امید از دست رفته!

غرور شکسته!

شخصیت خورد شده!

شاید حقایق نه تنها که تلخن سمی هم هستن! فک کنم مسمومم کردن.. تهوع دارم...

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

کاش یکی بود هی به من یاداوری میکرد که:غرور کاذب نداشته باش! همیشه لازم نیست نظر بدی! خلاصه بعضی وقتا دهنت رو ببند! تا از چیزی مطمئن نیستی راجبش با کسی صحبت نکن! موفقیتت رو جار نزن! زود امیدوار نشو! پیش هیچ کس از خودت تعریف نکن! از اشتباه کردن نترس! همه ادما اشتباه میکنن ! سعی نکن بهتر از چیزی که هستی نشون بدی! قرار نیست همون اول که کاری رو شروع میکنی توش عالی باشی! خودتو برای کسی شرح نده! از ادما ایراد نگیر! اسکل نباش!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

گشنمه، به شدت سرما خوردم مامان برام سوپ مرغ پخته.. دلم نمیخواددد

چرا مثلا فسنجون یا پیتزا برای سرما خوردگی خوب نیستن!! ماکارونی با کلی روغن! ته دیگ لوبیا پلو؟

الان ترجیح میدم از گشنگی بمیرم

پ ن : چقد امروز حرف میزنم! نه؟

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی...

شهریار

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

هرچه گشتیم،
در این شهر نبود اهل دلی!
که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما...

شهر الوده من با ادمای...

کوهسار

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

اولويت
تو براى هيشكى اولويت نيستى. هميشه بهتر از تو، قشنگتر از تو، خوش لباس تر و خوش اخلاق تر از تو هم هست.
فقط واسه خودت اولويت باش بزرگوار!

دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶| 17:22 |hamdam|


برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:11

فرصتی برای ترسیدن نیست...!از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترس.از تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری!از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود!از تنهایی نترس...تنهایی شرف دارد به دو نفره های بی هدفاز ایستادن در مقابل مافوق ات ،استاد و رئیس و مدیر...که حقوق تو را نادیده گرفته اند، هر چند موقعیت اجتماعی ات به خطر بیافتد!(گاهی باید به چشم های یک نفر زل بزنی و بگویی : هی تو خیلی احمقی!)از ریسک کردناز بی ملاحظه بودن!از زندگی کردن بدون ترس...نترس!زندگی با ترس به نوشیدن چای یخ کرده میماند!که هیچ قندی در آن حل نمیشود! میدانی چیست رفیق؟ با ترس اگر زندگی کنییک روز به خودت می آیی و میبینی زندگی ات از دهن افتاده...! ]علی سلطانی

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 18:40

فردا زبان لکچر دارم اصلا نمیدونم راجب چی لکچر بدم خب از اول ترم میگفتی ادم اماده میبود. فک کردم این ترم دیگه لکچر نداریم. یهو دیروز گفت جلسه بعد لکچر، بچه ها هم همه دانشگاه و مدرسه امتحان دارن گفتن اولین نفر من باشم! شاید راجب الودگی محیط زیست ببرم چون ی متن خوب دارم راجبش ترم پیشم ی درس راجبش داشتیم .. ولی خب خیلی موضوعش خشکه ! فردا کلاس اسپیکینگ هم دارم .. کی حال داره بشینه متن حفظ کنههه. چند وقته حرفم که میزنیم هی پرنانسیشنا رو غلط میگیره.. باید بشینم تک تک پرنانسیشن ها رو در بیارم ایراد نگیره..از کوچیکترین چیزا ایراد میگرین، من نمیفهمم چرا از همون اول تلفظ درست را یاد نمیدن تو ترمای پایین وقتی اونا تو ذهنمون جا میوفته تازه میفهمیم حتی چیزایی رو که مطمئنیم داریم درست میگیم هم مشکل دارن! خب دیگه اینا رفته تو مخمون دیگه...example رو خب همیشه میگیم əɡ'zæmpəl هیچ وقتم همچین کلمه ای رو ادم چک نمیکنه تو دیکشنری ولی اینه ɪɡˈzɑːmp(ə)l چه وضشه اخه! لعنت به این سرفه ، خدا کنه تا فردا بهتر بشم..

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 18:40

حالم از همه ادمایی که پشت ادم حرف میزنن بهم میخوره.. اصلا حالم خوب نیست... چرا وقتی با ادم مشکل دارید مستقیم نمیاید به ادم بگید فلانی من باهات مشکل دارم؟ چراااا واقعا؟؟؟؟؟؟ اصلا درک نمیکنم.. مثلا طرف میخواد نیاد به خودم نگه که ناراحت نشم؟ خب لعنتی وقتی میری پیش 10 نفر میشینی پشت سرم صحبت میکنی و اونا هم میان بی کم کاست حرفتو میذارن کف دستم که بیشتر ناراحت میشم ... انقد حالم خرابه که دلممم میخواد کلی حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگم و از کجا بگم؟؟؟ خداوندا!اگر روزی بشر گردیز حال بندگانت با خبر گردیپشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی.خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندندر این دنیا چه دشوار است،چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ... انسات بودن تو این زمونه چقد سخته... امیدوارم هر کسی که دلش کسی رو میشکنه ی روز خودش همچین حسی رو تجربه کنه... چقد دل شکستن برای بنده هات راحت شده خدا!! +من از شعور نداشته اون فرد خبر دارم .. به روت نمیارم اما بدون حالم از همین حالا تا همیشه ازت بهم میخوره حیف احترامی که تو این مدت بهت گذاشتم... یک سال و خورده ای تو ادم پست جلو چشمم بودی!

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 7:58

نمیدونم چرا هر وقت احساس خوبی دارم و احساس میکنم که همه چی چقدددد داره خوب پیش میره، یهو گند میخوره به همه چی؟ همینطور وقتی از ی نفر خیلی خوشم میاد یهو اون ادم ی کاری میکنه که گند میخوره به تصورم ازش! پس این که میگن خوب فک کنید خوب پیش میاد چیه؟ اینکه میگن امید داشته باشید؟ قانون جاذبه؟ اینا همه کشکهههه! هر چی امیدوار تر باشی وقتی شکست میخوری وقتی از یکی ضربه میخوری.. ضربه خیلی سخت تر و محکم تر و بیشتر خردت میکنه... تبدیل اون حس خوب و انرژی مثبتی که داشتی به تجربه بدت طعم تلخ تری داره! مثل زهر مار!

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 7:58

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب...اینجا وقتی گم میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند...اینجا وقتی قهر میکنی به جای اینکه دستهایت را محکم تر بگیرندشانه هایشان را بالا می اندازند و میگویند هرطور راحتی... اینجا دوست دارند کسانی را که در زندگیشان نقش بازی میکنندو رد میکنند کسانی را که در زندگیشان نقش دارن...اینجا وقتی میروی پشتت به جای دست، دل تکان میدهند... اینجا درددلهایت را میشنوند تا یاد بگیرند چگونه دلت را به درد بیاورند...اینجا کسی که همه دنیای توست منت دیگری را میکشد...اینجا به تاوان دل شکسته شان هزاران دل خواهند شکست...اینجا چشمها را هم بشوری جور دیگری هم ببینی باز هم فرقی ندارد...

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 7:58

چند دقیقه از ترس #زلزله بیرون بودیم سردمون شد بمیرم برای مردم عزیز کرمانشاه که بیش از یک ماه تو چادر توی اون سرما هستند....

هنوزم پس لرزه همشون ادامه داره..من سر همین 5 ریشتر هنوز قلبم تند میزنه :(((

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 7:58

چرا ازم جدا شدی ؟
-بهت بر نمیخوره اگه راستشو بگم ..؟
نه! ..بگو.
-زندگی سخته .. تو مسیرِ زندگی، من هروقت نیاز داشتم مثلِ یه همراهِ بالغ کنارم باشی ،
تو پسر بچه ی لوسِ درونتو تحویلم میدادی ..!
همش احساس میکردم،
یه کودکو به فرزندخوندگی قبول کردم ..

تو رابطه هاتون،
''بزرگونه'' رفتار کنیـد ..
مهم نیست چقدر کلمَش نامأنوسه ..
((بزرگونـه))

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 7:58

صفحه بندی